۹۸۹۲۱۸۵۰۹۸۹۷ info@ihin.ir
سید یوسف مرادی، پژوهشگر دفتر مطالعات فرهنگی و آموزشِ مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی؛

نگاهی مسئله‌شناختی به برنامه «خط سوم» شبکه دو سیما؛ خط سوم یا جنس دوم؟/ مسئله‌ها را چه کسی انتخاب کرده است؟

مقاله «خط سوم یا جنس دوم؟ مسئله‌ها را چه کسی انتخاب کرده است؟» به قلم سید یوسف مرادی، پژوهشگر دفتر مطالعات فرهنگی و آموزشِ مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، نگاهی مسئله‌شناختی به برنامه «خط سوم» از شبکه دو سیما دارد؛ برنامه‌ای که به موضوع زن و مسائل زنان می‌پردازد.

 درآمد؛ این پژوهش از کجا آغاز شد؟

سیدیوسف مرادی، پژوهشگر: این مقاله از تجربه اجرایی «طرح مردمی کاشت یک میلیارد درخت» آغاز شد. از سال ۱۴۰۱، صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران همکاری بسیار نزدیک و مؤثری با ساختار اجرایی طرح داشت و در اطلاع‌رسانی، فرهنگ‌سازی و جلب مشارکت عمومی خدمات ارزنده‌ای ارائه کرد. در مجموعه اجرایی حوزه ترویج، آموزش و مشارکت‌های مردمی، برنامه‌های اجتماعی تلویزیون نیز بررسی می‌شدند. یکی از این برنامه‌ها «خط سوم» بود؛ برنامه‌ای با موضوع زن از شبکه دو سیما.

در نگاه نخست، چنین برنامه‌ای می‌توانست ظرفیت مناسبی برای بازنمایی حضور زنان در طرح باشد؛ اما بررسی اولیه پرسشی بنیادی‌تر ساخت: «خط سوم» چه چیزهایی را اساساً مسئله زن می‌داند؟

این مقاله نخستین نوشته از سلسله‌مقالاتی درباره برنامه «خط سوم» است. در مقالات بعدی، محتوای برنامه، پاسخ‌ها، استدلال‌های مهمانان، نحوه هدایت گفت‌وگو و نسبت آنها با مکاتب مختلف فمینیسم و مبانی اسلامی ـ ایرانی به‌طور مستقل بررسی خواهد شد. اما در این مقاله عمداً آن مرحله را کنار می‌گذاریم و فقط به مسئله‌شناسی برنامه می‌پردازیم: اینکه «خط سوم» چه موضوعاتی را مسئله زن دانسته، چه سؤال‌هایی را برجسته کرده و چه حوزه‌هایی را در حاشیه گذاشته است.

یک آزمایش فکری: فرض کنیم جواب‌ها را ندیده‌ایم

از اینجا به بعد فرض می‌کنیم هیچ‌کدام از پاسخ‌های «خط سوم» را ندیده‌ایم. فقط مسئله‌ها و سؤال‌ها باقی می‌مانند: چه موضوعی انتخاب شده، چه مفهومی وارد سؤال شده، برای چه مسئله‌ای یک یا چند قسمت ساخته شده و چه چیزی اساساً به مسئله تبدیل نشده است؟

اگر پاسخ‌های برنامه کاملاً ضد فمینیستی نیز بوده باشند، در این مقاله امتیازی به سود یا زیان آن محسوب نمی‌شوند. پرسش فقط این است: «خط سوم» چه چیزهایی را مسئله زن دانسته است؟

قبل از جواب، به تشخیص نگاه کنیم

فرض کنید پزشکی بیماری را «سرطان» تشخیص داده و شیمی‌درمانی تجویز کرده است. پزشک دیگری جراحی را پیشنهاد می‌دهد. اختلاف واقعی است، اما هر دو پذیرفته‌اند بیماری سرطان است. اگر تشخیص اولیه غلط باشد، نزاع بر سر درمان در زمین نادرستی رخ می‌دهد. خروج از این زمین با پرسش «چه کسی گفته این بیماری سرطان است؟» آغاز می‌شود.

در سیاست نیز وقتی سؤال «چگونه باید با آمریکا مذاکره کرد؟» باشد، اصل مذاکره پیشاپیش موضوع اصلی شده است. کسی که می‌پرسد «چرا اساساً مسئله را مذاکره تعریف کرده‌ایم؟» پاسخ دیگری نداده؛ سؤال را تغییر داده است.

مارکسیسم «طبقه» و تعارض طبقاتی را به واحد فهم جامعه تبدیل کرده است. منتقدی که همچنان جامعه را عمدتاً از دریچه کارگر و سرمایه‌دار ببیند، بخشی از معماری مسئله مارکسیستی را پذیرفته است.

لیبرالیسم نیز با «فرد»، «حق»، «آزادی» و «انتخاب» نقطه آغاز می‌سازد. سؤال متفاوت این است که چرا نقطه آغاز باید فرد باشد و نه خانواده، جامعه، خیر مشترک، تکلیف یا نسبت انسان با خدا؟

شبکه‌های اجتماعی منطق سرعت، اختصار و جذابیت لحظه‌ای ساخته‌اند. پرسش «چگونه با کلیپ‌های سی‌ثانیه‌ای مردم را به مطالعه کتاب‌های چندصدصفحه‌ای علاقه‌مند کنیم؟» هنوز منطق شبکه اجتماعی را پذیرفته است. پرسش بیرون از این زمین آن است که آیا همه فعالیت‌های فکری باید خود را با این منطق تطبیق دهند یا برای مطالعه عمیق باید فضایی بیرون از آن ساخت؟

زمین بازی را چه کسی ساخته است؟

دو تیم فوتبال ممکن است با تاکتیک‌ها و فلسفه‌های کاملاً متفاوت با یکدیگر بجنگند، اما هر دو زمین و قواعد بازی را پذیرفته‌اند. متفاوت‌بودن تاکتیک به معنای متفاوت‌بودن زمین نیست.

در اندیشه نیز جریانی می‌تواند با پاسخ‌های رقیب خود به‌شدت مخالف باشد، اما اگر همان مسائل، دوگانه‌ها، مفاهیم و شاخص‌ها را پذیرفته باشد، باید پرسید اختلاف در پاسخ‌هاست یا در خود زمین بازی؟ اگر درباره «توانمندسازی زنان»، «سقف شیشه‌ای»، «بازنمایی زن»، «بدن زن»، «استقلال زن»، «حضور زنان در قدرت» یا «برابری جنسیتی» پاسخ‌هایی متفاوت با فمینیسم بدهیم، هنوز این سؤال باقی است: چه کسی تعیین کرده است مسئله زن باید با همین مفاهیم و اولویت‌ها صورت‌بندی شود؟

حافظ و قدرت تصرف در زبان

واژگانی مانند «می»، «ساقی»، «زلف»، «خرابات»، «رند» و «میخانه» پیش از حافظ نیز وجود داشته‌اند و حافظ به‌تنهایی سازنده معانی عرفانی آنها نبوده است. اما قدرت شعر حافظ چنان بوده که خواننده امروز هنگام مواجهه با این واژه‌ها فقط معنای ظاهری را نمی‌بیند؛ مجموعه‌ای از معانی رمزی و عرفانی نیز حاضر می‌شود.

شاعری که چند قرن بعد از حافظ از این واژه‌ها استفاده می‌کند، در فضای معنایی خنثی سخن نمی‌گوید. به تعبیری مسامحه‌آمیز، حافظ برخی واژه‌ها را «مصادره معنایی» کرده است. نظریه‌های فکری نیز می‌توانند واژگان، مفاهیم، دوگانه‌ها و حتی پرسش‌ها را چنان تثبیت کنند که مخالفانشان نیز با همان زبان سخن بگویند.

اولین پیروزی یک گفتمان، قبولاندن پاسخ‌هایش نیست؛ قبولاندن سؤال‌هایش است.

گاهی کسی تمام عمر با یک اندیشه می‌جنگد، بی‌آنکه بفهمد میدان جنگ را همان اندیشه برایش طراحی کرده است.

نام «خط سوم» را پاک کنیم

نام برنامه و پاسخ‌های مهمانان را حذف کنیم و فقط فهرست مسائل را ببینیم: دانشگاه و تشکل دانشجویی، اشتغال زنان، زنان کارگر، کارآفرینی، مدیریت، حضور در شهر، ورزش، سیاست، انتخابات، قانون‌گذاری، امنیت زنان، بدن زن، جراحی زیبایی، صنعت زیبایی، آرایشگاه، رسانه، سینما و بازنمایی، هویت دختران، توانمندسازی، زنان سرپرست خانوار، عدالت و برابری جنسیتی، تجربه زیسته، سقف شیشه‌ای، ساختارهای مردانه و حضور زنان در قدرت.

برای پژوهشگری آشنا با تاریخ مطالعات زنان، این فهرست مجموعه‌ای کاملاً بیگانه نیست. بدن، قدرت، بازنمایی، برابری، اشتغال، حضور در عرصه عمومی، تبعیض، سقف شیشه‌ای، امنیت، توانمندسازی و تجربه زیسته از میدان‌های شناخته‌شده مطالعات زنان‌اند. این اشتراک به‌تنهایی اثبات نمی‌کند «خط سوم» فمینیستی است؛ مسئله زمانی جدی‌تر می‌شود که انتخاب موضوع، واژگان، نوع سؤال، وزن سردبیری و سکوت‌ها کنار یکدیگر قرار گیرند.

بدن، قدرت و تجربه زیسته

در پرونده بدن و زیبایی، بدن زن، جراحی زیبایی، صنعت زیبایی، آرایشگاه، رسانه و شبکه‌های اجتماعی به مجموعه‌ای پررنگ تبدیل می‌شوند. در این مقاله نمی‌پرسیم برنامه چه پاسخی داده است؛ فقط می‌پرسیم چرا بدن زن تا این اندازه قابلیت مسئله‌شدن پیدا کرده است؟

در حوزه سیاست نیز «خط سوم» درباره زن سیاسی، انتخابات، مدیریت، حضور زنان در ساختار قدرت، موانع حضور، سقف شیشه‌ای و ساختارهای مردانه سؤال می‌سازد. مفهوم «سقف شیشه‌ای» یک شیوه دیدن واقعیت را وارد سؤال می‌کند.

«تجربه زیسته» نیز اهمیت دارد. اما اگر تجربه زیسته مهم است، باید پرسید تجربه کدام زن؟ زن دانشگاهی و سیاسی تجربه دارد؛ زن کشاورز، دامدار، عشایری و تولیدکننده روستایی نیز دارد. پس مسئله فقط ارزش تجربه زیسته نیست؛ قدرت انتخاب تجربه‌ای است که شایسته شنیده‌شدن شناخته می‌شود.

حدود ۱۲ میلیون زن روستایی و عشایری، یعنی بیش از ۲۵ درصد جمعیت زنان کشور، با مسائلی چون زمین، آب، مالکیت، کشاورزی، دامداری، جنگل، مرتع، کوچ، کار خانوادگی بدون مزد، صنایع‌دستی، بیمه، امنیت غذایی، مهاجرت، دانش بومی، خشکسالی و تغییر اقلیم زندگی می‌کنند. بااین‌حال، جز چند اشاره محدود، این جمعیت به پرونده‌ای مستقل در «خط سوم» تبدیل نشد.

زنِ مسئله‌مند «خط سوم» چه کسی است؟

اگر پاسخ‌ها را حذف کنیم و فقط موضوعات را کنار هم بگذاریم، تصویر غالب زنی است که با نهادهای جامعه مدرن در ارتباط است: دانشگاه می‌رود، وارد بازار کار می‌شود، در شهر حضور دارد، ورزش حرفه‌ای می‌کند، در انتخابات و سیاست حاضر می‌شود، می‌خواهد وارد مدیریت شود، در رسانه بازنمایی می‌شود، با صنعت زیبایی و شبکه‌های اجتماعی مواجه است و سهمش از قدرت محل سؤال است.

این زن واقعی است؛ اما تمام زن ایرانی نیست. زن دیگری نیز وجود دارد که شاید اصطلاح «سقف شیشه‌ای» را نشنیده باشد، اما زمین به نام او نباشد؛ کارمند نباشد اما از صبح تا شب تولید کند؛ مدیر رسمی نباشد اما اقتصاد خانواده را اداره کند؛ و فعالیتش مستقیماً به آب، خاک، جنگل و مرتع وابسته باشد.

اشتغال یا تولید؟

خود واژه «اشتغال زنان» می‌تواند زمین مسئله را تعیین کند. وقتی می‌گوییم اشتغال، معمولاً زن کارمند، کارگر، مدیر یا کارآفرین دیده می‌شود. اما زنی که به دام رسیدگی می‌کند، در کشاورزی کار می‌کند، محصول فرآوری می‌کند و صنایع‌دستی می‌سازد، ممکن است قرارداد و حقوق ماهانه نداشته باشد و بااین‌حال کاملاً مولد باشد.

اگر «اشتغال رسمی» واحد اصلی فهم فعالیت اقتصادی زن باشد، بخشی از تولید غیررسمی و خانوادگی زنان در حاشیه می‌ماند. اما اگر نقطه آغاز «تولید» باشد، تصویر تغییر می‌کند. «چند زن شاغل‌اند؟» و «زنان ایران در چه اشکالی تولید می‌کنند؟» دو سؤال یکسان نیستند.

خانواده هم می‌تواند نقطه آغاز باشد، نه پاسخ آخر

فرض کنیم سؤال از ابتدا این باشد: «چگونه حضور اجتماعی و اشتغال زن را افزایش دهیم، بدون آنکه خانواده آسیب ببیند؟» این سؤال می‌تواند خانواده‌دوستانه باشد، اما هنوز اشتغال نقطه آغاز است و خانواده بعداً به‌عنوان قید وارد شده است.

می‌توان از جای دیگری آغاز کرد: خانواده برای استمرار حیات اجتماعی چه کارکردهایی دارد و زن و مرد چگونه باید نسبت میان خانواده، تولید، تربیت، مراقبت، دانش، مشارکت اجتماعی و مسئولیت عمومی را تنظیم کنند؟ این فقط پاسخ دیگری نیست؛ واحد تحلیل عوض شده است.

همین تفاوت درباره مادری نیز وجود دارد. به جای اینکه فقط بپرسیم چگونه مادر از بازار کار حذف نشود، می‌توان پرسید مادری چه نوع کاری است، چه دانشی می‌طلبد، چه ارزش اجتماعی تولید می‌کند و اقتصاد و سیاست چگونه باید آن را به رسمیت بشناسند؟

سیاست؛ آیا قدرت فقط منصب است؟

وقتی مسئله زن و سیاست عمدتاً حول تعداد نمایندگان، مدیران و وزرای زن ساخته شود، «قدرت» پیشاپیش به معنای خاصی تعریف شده است. اما آیا قدرت اجتماعی فقط منصب رسمی است؟ مادری که انسان تربیت می‌کند، زنی که شبکه محلی را به حرکت درمی‌آورد یا زنی که بر تولید و فرهنگ یک جامعه محلی اثر می‌گذارد، فاقد قدرت است؟

این پرسش‌ها به معنای بی‌اهمیت‌بودن حضور زنان در مناصب رسمی نیست. مسئله این است که تعریف قدرت را چه کسی تعیین کرده است؟

زن، طبیعت و سرزمین؛ و پارادوکس اکوفمینیسم

نسبت زن با طبیعت و سرزمین می‌تواند یکی از حوزه‌های مستقل مسئله‌شناسی باشد. آب، زمین، تولید، مهاجرت و امنیت غذایی فقط موضوعات محیط‌زیستی یا اقتصادی نیستند و می‌توانند مستقیماً بر زندگی زنان و خانواده اثر بگذارند.

اکوفمینیسم رابطه زنان، طبیعت، قدرت، توسعه و سلطه را موضوع نظریه‌پردازی قرار داده است. فارغ از قبول یا رد مبانی آن، نکته قابل تأمل این است که «خط سوم» در بدن، قدرت، بازنمایی و اشتغال به میدان‌هایی وارد شده که فمینیسم پیش‌تر در آنها نظریه‌پردازی گسترده داشته، اما پیوند زن با زمین، آب، جنگل، مرتع، کشاورزی و تولید روستایی ـ که می‌توانست بستری برای ساخت مسئله‌ای بومی و متفاوت باشد ـ وزن کمتری گرفته است.

اگر از صفر شروع می‌کردیم

فرض کنیم هیچ منوی آماده مطالعات زنان در اختیار ما نیست و قرار است از قرآن، سنت شیعی، تجربه تاریخی ایران، انقلاب اسلامی و واقعیت اجتماعی امروز برنامه‌ای درباره زن طراحی کنیم. آیا نخستین فهرست الزاماً سقف شیشه‌ای، بدن، صنعت زیبایی، بازنمایی، توانمندسازی و حضور در قدرت خواهد بود؟ ممکن است بعضی از این مسائل دوباره ظاهر شوند؛ اگر واقعاً مسئله باشند باید ظاهر شوند. اما مسائل دیگری نیز از ابتدا به مرکز می‌آیند: زن در نسبت با خدا، خویشتن، مرد، خانواده، فرزند، تولید، مالکیت، کار، مراقبت، جامعه، قدرت، طبیعت، سرزمین، تاریخ، معنویت، انتقال فرهنگ و تمدن.

در چنین چارچوبی، تجربه‌های متنوع زنان ـ از خانواده و تولید تا زمین، آب، امنیت غذایی، مهاجرت و دانش بومی ـ از ابتدا امکان ورود به مرکز مسئله‌شناسی را پیدا می‌کنند.

مسئله فقط انتخاب نیست؛ وزن هم هست

سردبیری فقط با انتخاب یا حذف موضوع عمل نمی‌کند؛ میزان توجه نیز مهم است. یک موضوع ممکن است در یک جمله ذکر شود و موضوعی دیگر به پرونده‌ای چندقسمتی تبدیل شود. این دو از نظر قدرت دستورکار یکسان نیستند.

بنابراین نمی‌توان با اشاره به اینکه در جایی چند دقیقه درباره زن روستایی صحبت شده نتیجه گرفت این حوزه دیده شده است. اشاره با مسئله‌سازی یکی نیست. اگر بیش از یک‌چهارم زنان کشور فقط در اشارات پراکنده دیده شوند، در حالی که برخی مسائل زن شهری پرونده‌های چندقسمتی می‌گیرند، خود این توزیع توجه نیازمند توضیح است.

آیا «خط سوم» فمینیستی است؟

اگر منظور از فمینیستی بودن این باشد که برنامه تمام مبانی و پاسخ‌های یک مکتب فمینیستی مشخص را پذیرفته، از تحلیل سؤال‌ها به‌تنهایی نمی‌توان چنین حکمی صادر کرد؛ زیرا پاسخ‌ها را عمداً کنار گذاشته‌ایم.

اما اگر سؤال این باشد که آیا مسئله‌شناسی «خط سوم» به‌طور معناداری با دستور کاری همپوشانی دارد که فمینیسم در ساخت و تثبیت آن سهم تاریخی مهمی داشته است، شواهد جدی‌اند. بدن، زیبایی، قدرت، سقف شیشه‌ای، توانمندسازی، بازنمایی، تجربه زیسته، ساختارهای مردانه، حضور در عرصه عمومی، اشتغال و امنیت در کنار یکدیگر یک الگو می‌سازند.

تعبیر دقیق‌تر این است: دستور کار مسئله‌ای «خط سوم» در بخش گسترده‌ای از موضوعات و مفاهیم خود، قرابت قابل توجهی با دستور کار تاریخی مطالعات زنان و سنت‌های مختلف فمینیسم دارد؛ درحالی‌که بخش بزرگی از زیست زنان ایرانی، به‌ویژه زنان روستایی و عشایری و نسبت زن با تولید، طبیعت و سرزمین، وزن بسیار کمتری یافته است.

خط سوم یا جنس دوم؟

اشاره به «جنس دوم» صرفاً بازی با عنوان کتاب مشهور سیمون دوبووار نیست. «جنس دوم» در اینجا نماد سنت گسترده‌ای است که طی دهه‌ها درباره زن و بدن، زن و قدرت، زن و کار، زن و رسانه، زن و شهر، زن و خانواده و زن و هویت سؤال ساخته است.

پرسش این مقاله این نیست که آیا «خط سوم» پاسخ‌های دوبووار را پذیرفته است. ما پاسخ‌ها را کنار گذاشته‌ایم. پرسش مقدماتی‌تر این است: آیا سؤال‌های «خط سوم» نیز سوم‌اند؟

ممکن است برنامه درباره توانمندسازی، سقف شیشه‌ای، بدن، بازنمایی و قدرت پاسخ‌هایی کاملاً متفاوت با فمینیسم داشته باشد؛ اما همچنان باید پرسید چرا این سؤال‌ها و این اولویت‌ها؟ همان‌گونه که شاعر پس از حافظ نمی‌تواند تاریخ معنایی «می» و «ساقی» را نادیده بگیرد، برنامه امروز نیز نمی‌تواند تاریخ مسئله‌شدن این مفاهیم را نادیده بگیرد.

نتیجه‌گیری؛ سؤال‌ها قبل از جواب‌ها

در این مقاله عمداً پاسخ‌های «خط سوم» کنار گذاشته شدند تا پاسخ‌های اسلامی، خانواده‌محور یا منتقد فمینیسم، مسئله‌ای مقدماتی‌تر را نپوشانند: «خط سوم» چه چیزهایی را درباره زن، مسئله دانسته است؟

بررسی دستور کار برنامه نشان می‌دهد بدن، زیبایی، بازنمایی، اشتغال، توانمندسازی، حضور اجتماعی، سیاست، انتخابات، قدرت، سقف شیشه‌ای، ساختارهای مردانه، امنیت و تجربه زیسته جایگاه مهمی در میدان سؤال آن دارند. این مجموعه با بخش مهمی از دستور کار تاریخی مطالعات زنان و سنت‌های مختلف فمینیسم همپوشانی دارد.

در سوی دیگر، حدود ۱۲ میلیون زن روستایی و عشایری و جهانی از مسائل مربوط به تولید، زمین، آب، جنگل، مرتع، امنیت غذایی، دانش بومی، مالکیت، مهاجرت و اقلیم، وزن بسیار کمتری پیدا کرده‌اند. این عدم توازن نشان می‌دهد مسئله زن ایرانی می‌توانست به شکل دیگری نیز ساخته شود.

از هرمزگان تا دالاهو و ترکمن‌صحرا، نمونه‌های واقعی از عاملیت زن وجود داشتند که می‌توانستند سرچشمه سؤال‌های دیگری باشند. اما این امکان کمتر به دستور کار تبدیل شد.

پس مهم‌ترین پرسش درباره «خط سوم» این نیست که آیا پاسخ‌هایش فمینیستی است؛ بلکه این است: آیا سؤال‌هایش را خودش ساخته است؟

مثال پزشک نشان داد اختلاف بر سر درمان، تشخیص اولیه را تغییر نمی‌دهد؛ مثال مذاکره نشان داد اختلاف درباره روش، اصل صورت مسئله را زیر سؤال نمی‌برد؛ مثال مارکسیسم و لیبرالیسم نشان داد می‌توان با پاسخ‌های یک نظریه مخالف بود و همچنان واحد تحلیل آن را پذیرفت؛ مثال شبکه‌های اجتماعی نشان داد حتی فعالیت فرهنگی می‌تواند منطق رسانه‌ای را پیشاپیش پذیرفته باشد؛ مثال فوتبال نشان داد تیم‌های متخاصم می‌توانند در یک زمین بازی کنند؛ و مثال حافظ نشان داد یک دستگاه قدرتمند می‌تواند زبان کسانی را که بعد از آن می‌آیند تحت تأثیر قرار دهد.

همه این مثال‌ها یک نکته را توضیح می‌دهند: استقلال در پاسخ، لزوماً استقلال در سؤال نیست.

از این منظر، عنوان «خط سوم یا جنس دوم؟» یک اتهام نیست؛ یک پرسش است: آیا «خط سوم» توانسته از دستور کار تثبیت‌شده درباره زن فاصله بگیرد و از دل جهان‌بینی اسلامی ـ ایرانی و واقعیت متنوع زنان ایران، مسائل خودش را تولید کند؟ یا بخش قابل توجهی از سؤال‌ها از قبل در میدانی ساخته شده‌اند که فمینیسم یکی از مهم‌ترین سازندگان تاریخی آن بوده است؟

برای ساختن خط سوم، داشتن جواب سوم کافی نیست. خط سوم واقعی از جایی آغاز می‌شود که بتواند در صورت لزوم، خودِ سؤال را نیز عوض کند.

اولین پیروزی یک گفتمان، قبولاندن پاسخ‌هایش نیست؛ قبولاندن سؤال‌هایش است.

خط سوم زمانی واقعاً «خط سوم» است که فقط جواب سوم نداشته باشد؛ سؤال سوم هم داشته باشد.